تبليغاتX
خاطره خیس

خاطره خیس

 

خیلی وقت بود تو وبم با هاتون دردو دل نکرده بودم  اما امشب میخوام حسابی خودم رو خالی کنم چون فردا دارم میرم یه راه دور ودیگه شاید ماهی یه بار بتونم بیام اینجا

و اما کجا چنین شتابان؟؟؟

اگه دندون رو جیگر بزارید میگم . راستش تو تموم این سالها از بی کاری رنج می بردم همیشه دوست داشتم یه شغل اداری داشته باشم  نه بگم از کارقبلیم ناراضی بودم نه خداییش خوب بود درامدشم خوب بود فقط چون شغل آزاد بود دوست نداشتم .امروز صبح یکی از دوستام که تو یه شرکت بزرگی تو کنگان بوشهر کار میکنه بهم زنگ زد بهم گفت میای بوشهر سره کار ؟؟؟ گفتم آره کارش چیه؟؟؟ گفت قراره بشی رئیس یه بخش گفتم یعنی چی؟؟؟ مگه میشه

گفت راستش مهندس نقشه کشمون که رئیس فلان بخش بوده قرار داد جدید رو قبول نکرده و قاطی کرده بعدشم رفته تو یه شرکت دیگه الانم سره ما بی کلاه مونده و در به در یه متخصص کامپیوتریم  که تو کارای نقشه کشی و سخت افزار و این چیزا حرفه ای باشه و منم تورو معرفی کردم

خلاصه تو دلم خالی شد گفتم خیلی سخته من نمی تونم  بهم گفت همه یه روزی از یه جایی شروع کردن بعدشم گفت منتظر تماس رئیسمون باش  و بعدشم خداحافظ

نزدیکای ساعت دو ظهر بود که رئیسشون بهم زنگ زد و  بی مقدمه رفت  رو اصل مطلب  بهم گفت دوستت همه چیزو در موردت بهم گفته و گفته که چه توانایی هایی تو زمینه کار ما داری  کاریت نباشه درامد خوب جای خوب و بهترین امکانات رو بهت میدیم فقط خیلی زود بیا گفتم کی بیام گفت همین امروز حرکت کن بیا در ادامه بهم گفت من میشم رئیس یه بخش که کارای نقشه کشی آمار و حتی استخدام نیرو هم با منه

خلاصه بگم الکی الکی بعده یه عمر بیکاری هم شدیم رئیس یه بخش هم شدیم مهندس

قربون خدا برم  بعده یه عمر در به دری و التماس بلاخره از این رو به اون رو نود درجه منو چرخوند  و خیلی بیشتر از چیزی که تو تصورم بودو بهم داد واقعا سپاسگذارم

 

خلاصه

من چقده میگم خلاصه

خلاصه ما داریم میرم دوستای گل و عزیزم  اگه تو  محل کار جدیدم دست رسی به نت داشتم و وقتشو داشتم حتما بهتون سر میزنم اگه هم نه که میره برا روزای مرخصیم  دیگه نگم فراموشم نکنید منتظرم باشید بازم میام دوستتون دارم

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 23:13 توسط مصطفی دریکوند |


 

 

اشتباه کردم قلبم را به تو دادم ، دل بستم به تو و عهد عشق را با تو بستم
اشتباه کردم آن روز که به تو گفتم به قلب من خوش آمدی

اشتباه کردم قلبم را به تو دادم ، دل بستم به تو و عهد عشق را با تو بستم
اشتباه کردم آن روز که به تو گفتم به قلب من خوش آمدی
اشتباه کردم اسیرت شدم ، دلتنگت شدم و به انتظار تو نشستم .
بگذار چند روزی بگذرد و بعد قلبم را زیر پاهایت له کن، مرا از یاد ببر و فراموش کن.
چه زود رفتی و دل به غریبه ای دیگر سپردی.
چه زمانه بی وفایی شده ، قلب من چه ساده و تنها شده.
اشتباه کردم که برایت از عشق گفتم ، چه با شور و شوق گوش میکردی حرفهایم را و میگفتی حرفهایم شیرین است ، صدایم دلنشین است.
چه با اراده فریاد زدی که دوستم داری ، پس کجاست آن قلب مهربانت؟
اشتباه کردم رویای شیرین عشق را در خیالم با تو دیدم ، و عکس تو را در کنار عکس خودم نقاشی کردم.
اشتباه کردم برایت نامه عاشقانه نوشتم ، تو هنوز نخوانده ، آن را پاره پاره کردی.
پس کجاست آنهمه قول و قرار؟
آری گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن ، گناه خویش را میپذیرم
و با خود عهد بسته ام که دیگر اشتباه نکنم.
پشیمانم ، پشیمان از اینکه چرا حرفهای دروغین تو را باور کردم ، لبخند زدم و با تنهایی خداحافظی کردم.
حالا تو به من لبخندی تلخ زدی و دستهای بی وفایت را از دور تکان داد و گفتی خداحافظ برای همیشه .
میدانستم این عشق سرانجامی ندارد، میدانستم تو نیز مثل همه بی وفایی.
پس خداحافظ برای همیشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390 13:35 توسط مصطفی دریکوند |


بیا تا پیدا شم
تو باش تا من باشم
هنوز می شینم به هوای دیدن تو
تو با این دل کندن
کجا رفتی بی من
بگو نزدیکم به شب رسیدن تو
بیا که رها شم از اینهمه درد
که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها
بیا که من از تو خسته ترم
که من از من بی خبرم
به هوای خونه بیا
بیا تا پیدا شم
تو باش تا من باشم
هنوز می شینم به هوای دیدن تو
تو با این دل کندن
کجا رفتی بی من
بگو نزدیکم به شب رسیدن تو
بیا که رها شم از اینهمه درد
که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها
بیا که من از تو خسته ترم
که من از من بی خبرم
به هوای خونه بیا
بیا تا پیدا شم
نزار تنها باشم
هنوز میشینم به هوای دیدن تو
تو شب رسیدن تو
به هوای دیدن تو
تو شب رسیدن تو


برای دانلود این آهنگ بر روی لینک کمکی کلیک کنید

لینک کمکی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 21:11 توسط مصطفی دریکوند |


 

 

Love of the world is the root of all blunders.

محبت به دنيا ريشه هر گونه خطا است.                 

                      

Consider your wealth as a borrowed loan which you must return.

                                     ثروت خود را عاريه اي بدان كه بايد آن را بر گرداني.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 0:49 توسط مصطفی دریکوند |


 

Live is life

 

  Here are 26 quick tips for living an inspired life.

 

 Ask for what you want.

Be who you say you are.

Care a bout others.

Dare to live your dreams.

Ease through the day.

Give to another.

Hug a friend.

Inspire someone to greatness.

Jump over a boundary.

Kick a bad habit.

Leap across a fear.

Mention something uplifting.

 Never say never.

Open your mind and heart.

Pursue your innermost passions.

Quit complaining.

Restore your smile.

Set your sights high.

Trust yourself.

 Use all the day.

Value everything.

Waite until it feels right.

Express yourself.

Yank weeds from your mental garden.

Zoom into the now.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 0:35 توسط مصطفی دریکوند |


 

You have to live moment to moment, you

Have to live each moment as if it is the last

Moment. So don't waste it in quarreling, in

Nagging or in fighting.

Perhaps you will not find the next moment even

For an apology.

 

 

از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست.بايد هر لحظه

را چنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است.

پس وقت را در جدل، گلايه و نزاع تلف نكن.

شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 0:32 توسط مصطفی دریکوند |


 

eb1c0ywlx0kyxh7hb69e.jpg

آخرین عکس از زنده یاد حسین دقایقی قبل از عروج

 

در معبد متروک قلب ما که تاقچه هایش شمع آزین است

اشک و آه موج می زندو بوی پر سوخته پروانه هنوزهم به مشام می رسد

بی تو اسپند های وحشی فضای گورستان را عطر آگین ساخته است

در غریبانه ترین شام غریبانه جدایی یاد تورا با گلویی زخمی فریاد می زنیم

ای همیشگی ترین دوست عزیز حسین یادت جاودانه است

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390 14:5 توسط مصطفی دریکوند |


امروز چهار روز میگذره و هنوزم باورم نمیشه که رفتی هنوزم منتظرتم که بیای با هم کلوب رو بزنیم یادته گفتی برم و برگردم باهم یه کلوب میزنیم که بترکونه من هنوزم منتظرتم  دیروز وقتی از سره قبرت برگشتم  خیلی خسته بودم سرمو گذاشتم ده دقیقه ای خوابم برد  تو همون ده دقیقه  خوابتو دیدم داشتی می خندیدی و گفتی  بابا من نمردم  همه چیز یه شوخی بود  به خدا خیلی اون لحظه داشت خوش میگذشت که یهو گوشیم زنگ خوردو از خواب بیدارم کردم  باز دوباره  دلم گرفت و نشستم سیر دلم   زار زار گریه کردم  به خدا وقت رفتنت نبود خیلی زود رفتی میرم تو خیابون همش چشم به اینورو اونوره  که شاید ببینمت گاهی وقتا به خطتت اس میدم ولی نمی رسه به دستت شایدم برسه  راستی دیروز ترگل رو دیدم  برات یه پیغام  داشت بهم گفت بهت بگم  هنوزم داداششی و هنوزم دوستت داره  و همیشه هم داداشش میمونی.

راستی داداش حسین بازم بهم سر بزن بازم منتظرتم  دیروز خیلی خوشحال شدم دیدمت یه وقت بی معرفت نشی تو که بی معرفت نبودی میدونم بازم میای تو خوابم منتظرتم  من هنوزم مثل روزای بودنت خیلی حرفا باهات دارم  یادته وقتی تو نت چت می کردیم یا تو کوچه و خیابون همو می دیدیم ساعت ها حرف میزدیم در مورد کلوب پردیس بچه ها کار هامون و خیلی چیزا ی دیگه من هنوزم خیلی حرفا باهات دارم تو هم خیلی حرفا داری که باید بزنیم  پس منتظرتم  دیر نکنی  

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 12:52 توسط مصطفی دریکوند |


q4f2ds9pq4js0zk0q2k.png 

بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی که بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خد ابرات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 12:30 توسط مصطفی دریکوند |


 

حسین خرم ابادی , nafasam_toi0110

 

شو ده زی  رت نوره ماه  داد میزنم  خدا خدا

خدا خدا  دیه اثر ناره دی زنیم غم میواره

فلک تو افسردم کردی چی گلی پژموردم کردی

فلک رم کن و حالم مه تاقت دیری ده نارم

شو اوما ستاره دروما خَوره رتن بل بل دروما

 

امروز تن رعناشو به خاک سپردیم امروز داداش حسین برا همیشه از بینمون رفت امروز  او رفت و خاطراتش موند   امروز همه اومده بودن همه دوستاش امروز همه با اشکاشون  رفتنشو بدرقه کردن امروز همه بچه ها  ماشیناشون رو گل بارون کرده بودن برا تازه دومادی که خاک رو تو آغوشش گرفت  به یاد روزی که تو عروسی همه ماشینشو گل بارون می کرد امروز همه تو غمش عزادارن 

داداش حسین امروز دیدی  برات چیکار کردن  دیدی چقده برامون عزیز بودی دیدی چقده آدم اومده بود اینا همه برا وداع با تو اومده بودن  برا خداحافظی با تو  به قول خودت که همیشه تکه کلامت موقع رفتن  این بود  وات خدا حافظی میکم مثل همون شب آخری که دیدمت امروز همه  باهات خدا حافظی کردن امروز تن سردو بی جونت رو به دل سرد و بی رحم خاک سپردن خداحافظ داداشم خداحافظ عزیزم خدا حافظ دردت به جونم  به خدا کمرمو شکستی 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 12:22 توسط مصطفی دریکوند |


چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم

و به عبورشان می خندیم

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم

و چه ارزان به اخمی می فروشیم

لذت با هم بودن را ...

چه زود دیر می شود  و نمی دانیم  که فردا می آید

و شاید ما نباشیم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390 21:52 توسط مصطفی دریکوند |


 

باور نمیشه همین چند شب پیش بود پیشم بودی همین چند شب پیش بود بهم گفتی  باهات خداحافظی میکنم  کاش میدونستم  اون لحظه آخرین دیدارمونه کاش میدونستم تا سیر نگات کنم  تا سیر دلم بوست می کردمو تو آغوشم می گرفتمت هنوزم باورم نمیشه رفتی کاش یکی بیاد منو از این خواب بیدار کنه و بهم بگه  همه چیز یه خواب یود یاد هرچیز میوفتم بی اختیار گریم می گیره یاد چند شب پیش که تولدت بود و شبش بهم زنگ زدی سهم کیکتو گذاشتم بیا ببر کیک تولدتم خوردم  همین چند شب پیش بود تو سایت کلوب داشتی به حریر می گفتی من پدر ندارم من یتیمم  اون شب از حرفات گریم گرفت  داداشی چقده زود رفتی میدونم الان پیش پدرتی میدونم الان سرت رو شونه های گرمشه. به خدا دارم دیونه میشم اشکام دیگه امونم نمیده آخه چرا از این همه ادم تو چرااااااااا؟ خدایا چرا حسین؟ حسین  که یتیم بود حسین که خیلی جوون بود

امروز عزیز ترین دوستم حسین خرم آبادی که بچه های سایت پردیس و کلوب همه اونو میشناسید عمرشو به شما داد امروز دریا آغوشش رو باز کردو  حسین رو ازمون گرفت  امروز داداش حسین تو شمال تو آب غرق شد  امروز حسین رفت پیش خدا

 

خوابیدی رو بال موجا ، کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی ، من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم ، اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کر د ، یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده کاش می شد تورو ببینم

کاش بشه تو خواب دو باره دست سردتو بگیرم

میخوام بگم از اون روزا که دستات توی دست

چه خوش بودیم با رفیقا آرزوهامون شکست

سختی و مشکلات ، جلودارمون نبود

لحظه ها تند میگذشتن ، زیر گنبد کبود

تا اینکه روزای خوش و آب اومد و برد

سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مرد

دریا اونا رو تو چنگش اسیر کرد

اجل جام مرگشو داد اونا رو سیر کرد

بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون

رفیقا رو تنها تکمیل نکردن دینشون

نشون به اون نشون که یادشون ، توی ذهنمونه

خدا اینو بهتر از همه ی ماها میدونه

رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد

آخه رفاقت نعمتی که خدا بهم داد

دنبالت دارم می گردم ، اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کر د ، یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موجا ، کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی ، من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم ، اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کر د ، یه غروب توی جوونی

بعد مرگشون زندگی شده مث مرداب

رویاهای خوشو فقط میدیدیم توی خواب

بودنشون شده واسمون عین سرآب

چیزی نمونده ازشون بجز عکس توی قاب

با رفتنشون فقط اسمشونو جا گذاشتن

دلم میسوزه وقت خداحافظی نداشتن

شادی و تفریح دیگه رختشونو بستن

بجاش غصه وغم توی دلامون نشستن

شنبه ها همه میریم سر خاکشون

چشا گریون ، دلا پریشون

یاد دست نوشته ، یاد خط شون

یاد رد پا ، جا پای کفش شون

دل من هواتو کرده ، کاش می شد تورو ببینم

کاش بشه تو خواب دو باره ، دست سردتو بگیرم

در و دیوار پر شده از عکس تون

تو گوشم می پیچه صدای خنده تون

وقتی می خوابم آرزومه ببینمتون

بی معرفتا ، خجالت می کشین ببوسمتون

سر جاتون یه شاخه گلی هنوز هست

بوش به مشامم که می رسه می شم مست

داد میزنم بلند صدامو بشنوید

دلم تنگ شده چرا جوابو نمیدید

بغض بهم امون خوندن نمیده

یه روز میام پیشتون اون روز نزدیکه

پس خداحافظ تا لحظه ی دیدار

خدا کنه خواب باشم پس کی میشم بیدار

تو که رفتی به سلامت وعده ی ما به قیامت

حسرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390 21:35 توسط مصطفی دریکوند |


 

 

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم ستاره ای

درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم ودست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی

دوباره داشته باشی

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم

 

دوستت دارم

بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو

آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال

من،

اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 2:30 توسط مصطفی دریکوند |


همیشه یک نفر باید می رفت..

همیشه یک نفر باید بغض میکرد..

همیشه یک نفر باید به اوج گرفتن پرنده ای خیره میشد

همیشه یک نفر باید در دریای آرااام غرق میشد

همیشه در بهترین لحظه ها یکنفر باید سقوط می کرد

همیشه یک نفر باید از خواسته هایش رد میشد..

همیشه یک نفر باید با زندگی کنار می آمد..

همیشه یک نفر باید می لرزید

همیشه یک نفر باید می رفت..

تا...!

تا کسی بماند

تا کسی بخندد

آن یک نفر ! خود ِ من بود..

که رفت

 

این روزا دلم از خیلی ها گرفته برا همین یه مدتی با نت خدا حافظی میکنم دوستای گلی که این مدت اینجا بهمون سر زدید از همتون ممنونم همیشه دوستتون دارم و به یادتونم یاحق.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 23:33 توسط مصطفی دریکوند |


 


خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید
بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است
نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است
خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها
بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا
خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا !

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 0:0 توسط مصطفی دریکوند |


از بودن خسته ام. از درک واژه ی حیات ناتوانم.در اندوه خویش غرق شده ام .سرشار از تکرارم در این سکون زندگی. سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم . به نگاه آفتاب مشکوکم چرا که روزی بی رحما نه بر خورشید عالم تا ب خیره شده بود. از زلالی وصداقت آ ب بی زارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد.خدایا صبورا مهربانا چهل روز است که از عاشورا میگذرد قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد. یک اربعین از اوج نامردی میگذرد. یک اربعین است که سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دیده و زمین تاب آورده. در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است . باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود. و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟ کدام تولد؟ کدام زندگی؟ کدام امید ؟ اصلا مگر میشود بعد از حسین به زندگی ادامه داد؟ نه نمیشود............ زندگی ما بعد از حسین عین محکومیت است. ای کاش از خجالت آب میشدیم تا هیچ گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرا نیفتد. آخر هیچ جای دنیا این رسم امانت داری نیست. هیچ جای جهان این رسم اربا ب و بندگی نیست. بیایید به تمام دنیا فخر بفروشیم برای داشتن چنین اربابی . بیایید آن طور که باید لطفش را پاس داریم و حرمتش را نگاه داریم .

اربعین حسینی بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 19:52 توسط مصطفی دریکوند |


السلام علیک یا صاحب الزمان

این جمعه هم رفتو نیامدی...!!

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389 17:0 توسط مصطفی دریکوند |


غروب خورشیدراآرامش طوفان را وبازایستادن دل دریایی توراباورندارم خاموشی فروغ دیدگان تورا،سکوت ترنم نجوای شبانه توراباورندارم.سپیده درکوچه خورشیدانتظارگامهای تورامی کشد.هرروزسجاده خیالم را دروسعت یادتوپهن میکنم وچونان درگیسوان آشفته نخلها بیقراروصل توایثارمی شوم...تومی آیی،مثل همیشه! ازسطح خاطره ها تاعمق جان نفوذمیکنی وبازسریع میروی . توبه احساس میمانی،وقتی ازقلبم گذرمیکنی می لرزم!دیوارعاطفه ام فرومی ریزدآنگاه چشم است و کوچه های غریبی... احساس میکنم حضورتوانگاررئویایی بود!روًیایی سرشارازعطرگل یاس تورفتی! امانه ! من می آیم چون همیشه،مثل موج اقیانوس چشمان آرامت تفسیرمیشوم.هرچندکه پاییزبرگ ریزان دلهارا آرزومی کند!!امایادتوبامن است!!

۱۳۸۴/۸/۲۶

۱۹:۱۵ دقیقه شب

N.D

این متنی که نوشتمو امروز تو یکی از وبلاگهای قدیمیم دیدم یهو یادم افتاد که یه روزی یه جایی یه نفر اینو تو دفتر خاطراتم نوشته بود  رفتم گشتم دفتر خاطرات قدیمی رو پیدا کردم  باورم نمیشه آدما چه زود از یاد هم میرن ما چقده دور شدیم  میدونم هیچ وقت اینو نمیبینی ولی امیدوارم اگه یه روزی دیدی  تمام خاطرات اون روز ا یادت بیاد که کی بودی کجا بودی چجور به هم رسیدیم و چه آسون از هم جدا شدیم و چه ناباورانه فراموش شدیم.

 

((یه روزی میاد که نمی دونیم کی بودیم  یار کی بودیم و عشق کی بودیم و کی هستیم))

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 22:16 توسط مصطفی دریکوند |


 

اولين جمله يا کلمه ای که وقتی صبح از خواب بيدار ميشی چيه؟يا اصلا به کی ميگی؟ خيلی ها وقتی صبح از خواب بيدار ميشن اول سلام ميکنند...به اونايی که دوستشون دارند ...

خوش به حال اونایی که روزشون رو با سلام به مولا و سرورشون يعنی آقا امام زمان (عج)شروع ميکنند... هر روز صبح رو به قبله بايستيد دستان را بر سرتان بگذاريد و از ته دل بگوييد السلام عليک يا ابا صالح المهدی باور کنيد سلامتون بی جواب نمی مونه . آخه ميدونيد که جواب سلام واجبه...

سلام آقا.خسته نباشيد.چه ميکنيد با زحمات ما؟ نميدانم چه شد که آمدم درد دل کنم با شما حضرت مهربان(ع)
دلم پر است و تنگ برايتان...
ميخواهم بگويم آقا باور کنيد دوست نداريم آزارتان بدهيم.دوست نداريم دلتان را خون کنيم. که زمين و زمان از غصهء شما...
حرف بزنم؟
آهاي حجت خدا که زمين هيچ گاه از حضور تو و خانواده ات خالي نبوده.ما بچه هاي بدي نيستيم.تقصير ما نبود که زود دستمان از دست پدر . مادر  جدا شد.ما کودکيم و خسته.آنقدر که تاب گله و شکايت نيست ديگر.ميخواهيم بنشينيم روبروي شما.دستهايمان را زير چانه بگذاريم و بشنويم...از شما..تکليفمان چيست؟...چرا دستمان رها شده؟
اصلا رها شده ؟ اشتباه کيست که دوريم از شما؟ اصلا دوريم از شما؟
آهاي آقاي موعود نميدانم چند شنبه ها.هر روز که ندبه نميشود.اين هال و روز ما را ميگويند چاره تويي.
ظرف طاقتمان لبريز شده . ميخواهيم پاک بمانيم.مهرباني کنيم.عشق بورزيم.دوست بداريم.جاري باشيم.
اگر وقتش نشده..که بيايي ..نشانه ايي بده.
زبان اشاره واستعاره را فراموش کرده اييم از بس که کنايه ....
گوش دلمان که صداي آسمان را ميشنيد...سنگين شده.
تا هنوز با اين قافله بدي ها همسفر نشده اييم.
نشانه ايي بده.
لبخندي بزن.
دست نوازشي بکش.

این جمعه هم گذشت ولی باز نیومدی آقا جون

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389 15:34 توسط مصطفی دریکوند |


deffaemoqaddas0047.jpg

 

عصر غربت شهداء:


 


عصر، عصر غربت لاله هاست , اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید،


از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت ما بعد از شما هیچ نکردیم،


چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم.


پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است.


کسیدیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست که


در وصف گلهای لاله شاعرانه ترین احساسش رابسراید و بگوید:


چرا آلاله آنقدر سرخ است؟


چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست؟ و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید؟


چرا وقتی که گفتیم:یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد؟


چرا وقتی گفتند : تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید؟


چرا هیچ کس نپرسید: به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند؟


وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد


چرا کسی از حقوق آن کودکی که در حلبچه شیمیائی شد دفاع نکرد؟


چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است؟


شاید ما نیز از تاولهای دستهایشانمی ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم.


شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست نمیدانم که


چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد ؟؟؟!!!!!


ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم.


آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد.


یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم.


ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذران کردیم.


یادتان هست هنگامی کهگفتید : رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت.


رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم.


جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب


وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی از سر تأسف سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.


رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان،


همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود.


دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.


عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم.


راست گفته اند:که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما


عمری است که بهانه بهشت را میگیریم.


آری بسیجیان !! میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید


دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند


و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید, ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم


و ازخاطرات حسین خرازی لذت ببریم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید،


عشق، تنها میدان دار این عرصه است.


امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.


کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود


ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی .


ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم


« ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم »


ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم.


چرا که خون آنان است که می تپد. و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم،

مدیون آنانیم

مدیون


 حماسه هایی که آنان آفریدند.


یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که


 


« بعد از شهدا چه کردیم ؟؟؟؟ »

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 10:49 توسط مصطفی دریکوند |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به وبلاگ خاطره خیس خوش اومدید من مصطفی متولد 28 دی 1363 از خرم آباد ... اینجا پاتوق تنهایی های منه که درش به روی همه بازه پس حالا که لطف کردیو قدم رو چشمون گذاشتید نظر یادتون نره.

آیدی : mostafa_derik
ایمیل : mostafa_derik@yahoo.com

tel : 09371208937


یادم باشدحرفی نزنم که به کسی بر بخورد . . . نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد . . . راهی نروم که بیراه باشد . . . خطی ننویسم که آزار دهد کسی را . یادم باشد که روز و روزگار خوش است . . . همه چیز رو به راه است و خوب . تنها . . . تنها . . . دل ما دل نیست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خدمات وبلاگ نویسان
کد موزیک یار آنلاین
سایت رسمی NOD32
ویولن(وبلاگ سلطان)
فیس بوک ایرانی
سایت رسمی علی تک تا
کد موسیقی لایت
بزرگترین سایت دانلود موسیقی
فیلتر شکن
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

دی 1390

مهر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389



پیوندها

داداش مرتضی
آجی تارا
آجی فرناز
آجی سیمای عزیز
مامان لیلای عزیز
آجی فائزه
آجی اکرم
رونیتای عزیز
مونا (دختر ملیونر تنها)
بشکسته تار
آجی الهام .ش
گرافیک
شیما افشار
سیم سیم جون
ترگل جون
آجی سمانه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


کد آهنگ

کد قطرات شبنم کد موس

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس